#پسران_مغرور_دختران_شیطون_پارت_200
_پوريا_ بخدا هيچكسى از پس زبون تو يكى بر نمياد
_ بر منكرش لعنت !
_پوريا _ خدا به داد اون پندار بيچاره برسه .. سلام به همه برسون .. كاريت نداشتم فقط ميخواستم حالتو بپرسم ..خب ديگه فعلا خداحافظ .
گوشيمو قطع كردمو انداختمش روى تخت و با هيجان به سمت درب خروجى اتاق رفتم ... در اتاقو باشدت باز كردم كه برم بيرون .. اما يهو وسط راه در خورد به يه چيزى و محكم صدا داد ... متعجب به پشت در نگاه كردم كه پندارو پخش زمين ديدن ...
پندار درحالى كه دماغشو تو دستش گرفته بود و از درد ميناليد گفت :
_پندار_ دماغم و له كردى !
تقريبا فرياد كشيدم
_ فداى سرم .... هنوز با اين سنت نميدونى گوش وايسادن كار بديه ؟!
پندار همينطور كه دماغشو ميمالوند از روى زمين بلند شد و گفت :
_پندار_ ميخواستم ببينم دارى باكى حرف ميزنى
_پوريا بود
_پندار_ آره ..فهميدم ..
بى توجه بهش برگشتم تو اتاق و درو محكم پشت سرم هول دادم كه دوباره محكم خورد به يه چيزى ...
متعجب پشت سرمو نگاه كردم كه دوباره پندارو ديدم ..
_اين دفعه چى شد ؟!
romangram.com | @romangram_com