#پایان_تلخ_پارت_367
_اما پسرش که هستم ...
تند گفتم :
_کجای منطق می گه گ*ن*ا*ه پدرو باید به پای پسر نوشت ؟؟
لبخند تلخی زد و زمزمه کرد :
_پسر کو ندارد نشان از پدر !!
سعی کردم از در شوخی وارد بشم ... تحمل اینطوری دیدنشو نداشتم :
_ "ر " بدم ؟ راهم از تو دوره دوره ... دل من مگه سنگ صبوره !!
لبخند کمرنگی نشست روی لبش که خوشحال گفتم :
_خندیدی !! آخجون خندید ...
بعد با حالت آواز ادامه ادامه دادم :
_راهم از تو دوره دوره ، دل من مگه سنگ صبوره ... تو بگو چه کنم ؟! دیگه پر شده کاسه ی صبرم ...
به اینجا که رسیدم سروش با خنده سرمو کشید تو بغلش و با دستش موهامو ریخت بهم ... با هم ادامه دادیم :
_بی تو بغضی در دل ابرم ... تو بگو چه کنم ؟!
romangram.com | @romangram_com