#پایان_تلخ_پارت_291

نشستم جای قبلیم ... سعی کردم به آهنگ توجه نکنم ... اما انگار بدجوری صداش توی ذهنم ثبت می شد ... یکی از جعبه ها رو گرفتم سمت هلیا و با لبخند گفتم :

_زن داداش قابلتو نداره ...

هلیا با تعجب و لبخند جعبه رو گرفت و گفت :

_ممنون ... چرا زحمت کشیدی !؟

فقط لبخندی زدم و جعبه دومو گرفتم سمت سروش ... با ذوق بدون اینکه بزاره حرفی بزنم جعبه رو از دستم کشید بیرون و همونطورکه بازش می کرد گفت :

_می دونم قابلمو نداره ... وظیفت بود ...

هر سه خندیدن و من فقط تونستم لبخند بزنم ... آهنگه بدجوری داشت با روانم بازی می کرد ...

" ولی یادت نره یکی اون بالا حواسش همیشه به بندهاشه"

پوزخند زدم ... خواننده چه دل خوشی داشت !!! خدا که حواسش به من یکی عمرا بوده باشه ... براشون یه جفت ساعت خریده بودم که هلیا و سروش با دیدنش لبخند زدن ...

اگه دنیا پشت هم برات ساز مخالف زد غمت نباشه

اگه خسته شدی و حوصلت سر رفت و امیدت آخراشه

اگه حتی حس می کنی تنهاترین آدم رو این زمینی

ولی یادت نره یکی اون بالا حواسش همیشه به بندهاشه

romangram.com | @romangram_com