#پایان_تلخ_پارت_253

وزنه رو دوباره گذاشتم روی پایه و نشستم ... نفس نفس می زدم ، سروش با خنده نشست کنارم و گفت :

_زنده ای ؟!

با اخم نگاش کردم و همونطور که نفس نفس می زدم گفتم :

_به جای ... اینکه ... بشینی ... اینجا ... زرت و پرت ... کنی !! یکم آب ... بده من

خندید و گفت :

_فعلا از آب خبری نیست ... تا تمریناتو کامل نکنی حق نداری چیزی بخوری !!

از کنارم بلند شد و گفت :

_یالا تا بدنت داغه برو سراغ دمبل ...

کلافه بلند شدم و گفتم :

_خیر سرم ... پسر عموتم !! خب نامرد ... یه تخفیفی چیزی !!

خندید و گفت :

_اولا تو مرام ورزشکارا پارتی بازی معنی نمیده ... دوما من مربیِ سخت گیریم ... سوما زیاد وقت نداری باید خوب کار کنی !!

با دوتا دستام زدم تو سرم و گفتم :

romangram.com | @romangram_com