#پایان_تلخ_پارت_209
_اول ایشون !!
گارسون نگاهشو به طرف عسل چرخوند و منتظر موند ... عسل با لبخند گفت :
_میکس ...
گارسون توی دفترچه دستش شروع به یادداشت کرد و گفت :
_سالاد ... دوغ ، نوشابه ؟؟
_نوشابه !!
گارسون به من نگاه کرد ... نمی دونم چرا گفتم :
_برای منم همینو بیارید ...
گارسون در حالیکه یادداشت می کرد سرشو به نشونه تایید تکون داد و گفت :
_چیز دیگه ای میل ندارین ؟؟
و به جای من عسل جواب داد :
_نه ممنون ...
گارسون باز سری تکون داد و ازمون دور شد ... نگاش کردم ... خیره ، دقیق !! یه شال کرمی پوشیده بود و موهاشو کج توی صورتش ریخته بود ... آرایش ملایمی داشت که چشمای خاکستری درشتشو بهتر نشون می داد ... یه مانتوی شکلاتی هم پوشیده بود که آستیناش تا روی ساعد دستش بود و دستای سفیدشو به خوبی نمایش می داد ... مچ باریک دستش که با دست بند ظریفی از طلای سفید خودنمایی می کرد رو ، روی میز گذاشته بود ... نگاه خیرمو که دید سرشو پایین انداخت و با خجالت لبخند زد ...
romangram.com | @romangram_com