#پایان_تلخ_پارت_189
_کار تو که نیست ؟
لبخندی زد و شونشو انداخت بالا ... آروم گفت :
_من فقط گوش مالیش دادم ... خودش زیادی نازک نارنجیه ...
از تعجب خشک شدم و بین راه ایستادم ... خندید و بی توجه به من از بیمارستان بیرون رفت ... به خودم اومدم و با قدمای بلند پشت سرش رفتم ... دزدگیرو زد و سوار شد ... تند رفتم سمت ماشین و سوار شدم ... هم از حرکاتش خندم گرفته بود هم از دستش عصبی بودم ... اگه مهرداد ازش شکایت می کرد چی !؟
ماشینو روشن کرد و راه افتاد که عصبی گفتم :
_پسره روانی ... تو چیکار کردی ؟؟
خندید و گفت :
_وای پسر ... نمی دونی چه کیفی کردم ... همچین که مشتامو می خوابوندم تو صورتش جیگرم خنک می شد...
بلند تر خندید و ادامه داد :
_وقتی داشت التماس می کرد ولش کنم قیافش دیدنی بود ... هی می گفت آخه چرا می زنی مگه من چیکارت کردم ؟!
بزور جلوی خندمو گرفته بودم ... در حالیکه سعی داشتم اخم کنم گفتم :
_اگه ازت شکایت کرد چی ؟
همونطور با خنده گفت :
romangram.com | @romangram_com