#پایان_تلخ_پارت_174


با حالی خراب بدون توجه به جمعیت از سالن زدم بیرون... دزدگیر ماشینو زدم و رفتم سمتش ... سوار شدم و صندلیو خوابوندم ...

می رم اون بیرون یه گوشه

دست به دامن خداشم

ساعدمو روی پیشونیم گذاشتم و چشمامو بستم ... توی دلم خداروشکر کردم که اتفاقی بینمون نیفتاد ...

بله رو گفتی تموم شد

دیگه این آخرِ کاره

هی می خوام بگم مبارک

ولی بغضم نمیزاره

هق هقم تبریک من بود

من واسه تو گریه کردم

قطره قطره های اشکو

به تو امشب هدیه کردم


romangram.com | @romangram_com