#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_271
به سمتش می روم.
کف دستش را به علامت ایست جلو می آورد. وسط سالن پذیرایی میخکوب می شوم.
هجوم اشک را روی صورتش می بینم ولی گریه اش چه بی صداست! مثل فریاد قلب پشیمان و عاشق من!
احساس میکنم که مریم نفس کم آورده است.
دوباره به جلو گام بر میدارم.
اینبار فریاد میزند:
-جلو نیا !
ومن باز هم در جا می ایستم.
داد میزند:
-آیلین! آیلین!
آیلین عروسک در بغل از اتاق بیرون می آید.
یک نگاه به من و یک نگاه به چشمان بارانی مادرش میکند:
- مامان! گریه می کنی؟
romangram.com | @romangram_com