#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_237


- دست آقای شاهکار درد نکنه. زحمت کشیدن...

- تازه شم، دوتا خرید ولی یکیش از اون عروسک مو طلایی ها بود که خودم دارم. اونو به خودشون دادم.

- دخترم، آدم هدیه رو بر نمی گردونه!

آیلین نگاه خجالت زده ای به من میکند. از ناراحتی کودکانه اش غمگین می شوم.

رو به حاجی می کنم:

- نه حاج آقا! آیلین اونو به من برنگردوند. به من یادگاری داد

دوباره می شود همان آیلینی که تمام وجودم برایش پر می کشد

- آره آقاجون! یادگاری دادم. این ماشینو هم میخوام به دوستم نشون بدم و بگم آقای شاهکار واسم یادگاری خریده.

حاجی دستی بر روی سر آیلین می کشد:

-بارک ا... بابا جان! آدمای خوب همیشه به هم هدیه میدن

رو به حاجی می کنم

- حاج آقا! میشه به مریم خانم زنگ بزنید که به حیاط پشتی بیاد تا آیلینو ببره؟!

حاجی موبایلش را در می آورد و به مریم زنگ میزند:

romangram.com | @romangram_com