#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_231


بار گناهان را چون زن بارداری که وضع حمل نموده بر روی زمین می نهم و سبکبال خودم را به تلاطم امواج لایتناهی بخشش معبود می سپارم.

خدایا کمک کن چترِ گناه را در بارانِ رحمتِ رمضانت بسته نگه دارم

آری ؛ چترها را باید بست ، زیر باران باید رفت...

اجی نیکوسرشت لبخندی از روی رضایت میزند.

دست آیلین را میگیرم و از مسجد بیرون می آیم.

دستان کوچکش به اندازه ی تمام دنیا، مهر پدری را از سر انگشتانم به بدنم تزریق میکند و وجود راکدم را به تلاطم وا میدارد!

می ایستم. خم میشوم و او را بغل کرده و بلند میکنم.

ذره ذره ی تک یاخته هایم در آرزوی بغل کشیدن دختریست که تازه فهمیده ام از وجود خودم است.

آیلین با کف دستش تار موی مزاحم جلوی پیشانیش را کنار میزند

بوسه ای طولانی بر لپش میزنم.

چقدر بوسه اش شیرین است:

- کیف کردم. چقدر شیرین بود.

- میدونم... مامانم همیشه همینو میگه.

romangram.com | @romangram_com