#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_195


به خدا امین قاطی کردی، حسابی! امروز و فرداست که باز سایرا دستتو بگیره و ببردت مرکز مشاوره بیماریهای اعصاب و روان

داد زدم:

- میشه چند لحظه خفه شی تا حرفمو بزنم؟

- نه بابا! خشن هم شدی؟ خو زود بگو، تا خواب از سرم نپریده

- شماره جلالی رو میخوام

- جلالی کیه؟

- کارگردانه دیگه... همونکه با نیلفروشان، تهیه کننده ی فیلم داستانی شهید نیکو سرشت کار می کنه

- آها! اونو میخوای چکار؟

- لا الا الا ا..

- خیلی خو! قاط نزن. یه دقیقه وایستا..

شماره رو از کاوه گرفتم و خودمو با لباس و کفش روی تخت ولو کردم و منتظر شدم تا ساعت 8 صبح به جلالی، کارگردان فیلم داستانی شهید نیکو سرشت زنگ بزنم و هر طور شده شماره تلفن تهیه کننده ی فیلم داستانی شهید نیکو سرشت رو گیر بیارم.. شاید از طریق اون میتونستم رد پایی از مریم پیدا کنم.

87 روز و 6 ساعت و 4 دقیقه بود که آیلین و مریمو ندیده بودم.

خاطره لحظه لحظه اونشبِ خوردن ماکارانی و چای نبات در ذهنم نقش بست.

romangram.com | @romangram_com