#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_192
امشب بدجوری به کمکت نیاز پیدا کردم!
به کی برم رو بندازم که زندگیمو دایره و تنبک کوچه و بازار نکنه! بیا و مردونگی کن و بعد از سالها دست رفاقت دراز شدمو رد نکن! نذار بیشتر از این بی آبرو بشم!
نذار طبل رسواییمو تو کوچه و خیابون بزنن! خودت مشهورم کردی، خودت هم شهرتم رو حفظ کن....
خودمو به دست تو میسپارم... ببینم، بعد از سالها بازم منو یادت میاد!
از حرف زدنم ناراحت نشو! همینطوریم دیگه! یه ذره لوطی ام!
تو رو به مقدساتت قسم که منو دیگه مثل این چند ساله به حال خودم ول نکن! بدجور بی ظرفیتم...!
**
به خونه که برگشتم، صبح شده و خورشید طلوع کرده بود.
خواب از چشمهام، پریده بود!
باید بیدار میموندم و این گندی رو که زده بودم، جمع و جور میکردم! حتی اگه بنا بود تا روز قیامت خوابو به چشمهام حروم کنم!
قطعات موبایلم کف اتاق، از هم پاشیده بود.
درست مثل شیرازه ی زندگیم، که پاش پاش شده بود.
موبایلمو از کف اتاق برداشتم. قطعاتشو سر هم کردم.
romangram.com | @romangram_com