#پرواز_را_به_خاطر_بسپار_پارت_189


نزدیک و نزدیکتر!

کم کم اتاق در نظرم یک قفس شد و منو تنگ به بغل گرفت.

نفس کم آوردم. دستی به گردنم کشیدم.

از اتاق به سالن پذیرایی اومدم.

اونجا هم برام قفس شد.

بسته سیگارمو از روی اپن برداشتم و از آپارتمان بیرون رفتم.

هوا گرم شده بود. اواسط تیر ماه بود.

عجیب بود که من زیر دوش آب سرد گر گرفته و در این شب گرم تابستانی سردم بود.

شمارش سیگارهایی که در اون شب کشیدم، از دستم در رفته بود.

فقط زانوهای درد گرفته م یاد آور تعداد بیشمار قدمهایی بود که در اون شب زدم.

تصمیمو گرفته بودم.

هرطور بود باید مریمو پیدا میکردم!

باید آیلینو پیدا میکردم!

romangram.com | @romangram_com