#پارلا_پارت_69


علیرضا گفت:

فایده نداره... دوستاش تو رو نمی شناسن.

من گفتم:

اونایی که توی رستوران من و دوستم رو با کیوان دیدن... .

علیرضا وسط حرفم پرید و گفت:

اونا برای کیوان مهم نیستن.

شانه بالا انداختم و گفتم:

پس هیچی... .

علیرضا گفت:

پس یعنی دیگه نمی خوای من و ببینی؟

جوابش را ندادم. با لحن مسخره ای گفت:

هی روزگار!... .

علیرضا دستش را دراز کرد و ضبط را روشن کرد. یک آهنگ از سیاوش قمیشی گذاشت. نمی دانم چرا انتظار داشتم که توی ماشینش آهنگ های pitbull را بشنوم. آهنگ رمانتیک اصلا به تیریپش نمی خورد. علیرضا صدای آهنگ را زیاد کرد:

تو بارون که رفتی



شبم زیر و رو شد

یه بغض شکسته

رفیق گلوم شد

تو بارون که رفتی

دل باغچه پژمرد

romangram.com | @romangram_com