#پارلا_پارت_242
آخه هوا خیلی سرده... سوز بدی هم داره. می ترسم حال خانومم بدتر شه.
دکتر لبخندی زد و گفت:
فراموش نکنید که هیچی چیزی برای مریض بهتر از هوای تازه نیست!
جلوی خنده ام را گرفتم و در دل گفتم:
دکتر چرا مزخرف می گی؟ کی گفته کسی که پایش زخم شده باید هوا بخوره؟ اونم همچین هوای سردی!
با این حال وقتی دیدم دکتر اصلا مضطرب به نظر نمی رسد و هل نکرده است، در دل تحسینش کردم.
علیرضا به من نگاه کرد و گفت:
خودت چی می گی؟
من قیافه ی مظلومی به خودم گرفتم و گفتم:
یه سر با خودت یا داداش می رم پامو گچ می گیرم و برمی گردم دیگه... می ترسم تا آخر عمرم لنگ بشم.
علیرضا دست نوازشی به سرم کشید و گفت:
نه بابا! این چه حرفیه؟ کی با یه زخم تا حالا لنگ شده که تو دومیش باشی؟
دکتر به سمت در اتاق رفت و گفت:
پس من تا یه ساعت دیگه منتظرتونم.
علیرضا مخالفت کرد و گفت:
یه ساعت دیگه خیلی زوده.
دکتر حالت متعجبی به خودش گرفت و گفت:
چرا؟ تا من برم درمانگاه و وسایل رو آماده کنم شما هم یه مانتو تن خانوم کنید و بیاریدشون.
من هم با همان قیافه ی مظلوم که دل هر آدم سختی را نرم می کرد گفتم:
بذار زودتر برم که از این درد خلاص شم. کلافه شدم به خدا... .
romangram.com | @romangram_com