#پارلا_پارت_182
برای من مهم نبود.
پس برای چی برای من احمق مهم بود؟ پتو را روی سرم کشیدم و سعی کردم فراموش کنم... ولی نمی شد... در دل گفتم:
هر وقت فکر کنی کسی پیدا شده که با بقیه فرق داره... بلافاصله بهت ثابت می شه که اگه اونم مثل بقیه نباشه، از همشون بدتره... .
******
پول هایم را شمردم. پول یک کیف می شد ولی نه یک کیف عالی... شلوار چی؟ نه! به شلوار نمی رسید. هوا هم داشت سرد می شد. باید بارانی یا پالتو یا مانتوی آستردار می خریدم. یک بار دیگر پول ها را شمردم... آن تی شرتی که راحله دیده بود و دوستش داشت چه؟ ای کاش می توانستم برایش بخرم. خیلی دوستش داشت... .
چاره ای نبود... باید فعلا بی خیال شلوار و کیف می شدم. برای مراسم خواستگاری الهه باید برای خودم لباس می خریدم و کمی پول هم برای خرید لباس برای مراسم بله برون نگه می داشتم.
آن روز برای دانشگاه رفتن مجبور شده بودم کیف راحله را قرض بگیرم. اصلا از آن کیف خوشم نمی آمد ولی چاره ای نداشتم.
از توی رختکن بیرون آمدم و به سمت مشتریم رفتم. دوباره پودر و ژل... استن... سوهان... .
نیم نگاهی به ساقی کردم. از وقتی با علیرضا بهم زده بود دل و دماغ هیچ کاری را نداشت. یاد علیرضا افتادم که به قولی که بهم داده بود عمل کرده بود و جواب اس ام اس ساقی را نداده بود... ای کاش سیاوش هم یک خورده شعور داشت... پسره ی عوضی! بهم گفت که برایش مهم نیست!
هر وقت به این جمله فکر می کردم از عصبانیت معده ام می سوخت. سعی کرده بودم او را از ذهنم بیرون کنم ولی موفق نشدم.
سرم درد می کرد و حس می کردم سرما خورده ام. دیروز به خاطر آن آدم بی خاصیت زیر باران مانده بودم. به ساعتم نگاه کردم. سرماخوردگی داشت تصمیمم در مورد کار کردن تا آخر وقت را دچار تزلزل می کرد... ولی نه! من باید تا آخر وقت کار می کردم... مشتری داشتم... باید می ماندم.
عطسه ی بلندی کردم... مطمئن بودم دو روز دیگر در رختخواب می افتم و هیچ کاری نمی توانم بکنم. موبایلم زنگ زد. نمی دانم چرا با دیدن اسم علیرضا خوشحال شدم. وقتی جواب دادم از سر و صدای آن طرف خط فهمیدم که باید در یک مهمانی باشد. علیرضا گفت:
پارلا! کجایی؟
نیم نگاهی به ساقی کردم... سرش به کار خودش بود... هنوز دوست نداشتم بفهمد که من با علیرضا در ارتباطم.
_ آرایشگاهم.
علیرضا: یه آژانس بگیر بیا اینجا... ویلای دوستم تو فشم. دورهمیه.
_ می خوام برم خونه.
علیرضا: اذیت نکن.
_ سرما خوردم.
علیرضا: دیروز که حالت خوب بود.
romangram.com | @romangram_com