#پرستار_مادرم_پارت_73
چه فرقي ميكنه...اگه موضوعي هم در اين ميون باشه سهيلا هم ميتونه برام بگه...
اگه قرار بوده من از موضوع مطلع باشم پس فرقي نداره كه اين موضوع رو مسعود به من بگه يا سهيلا...
با همين افكار ماشين رو به آدرسي كه روي كاغذ نوشته شده بود هدايت كردم.
وقتي به محل مربوطه رسيدم ماشين رو در گوشه ايي پارك كردم و پياده شدم...
همون جايي كه دو شب پيش توي خيابون سهيلا و مادرش رو به مقصد فرودگاه سوار كرده بودم...
طبق آدرس موجود جلوي درب خونه ايي با پلاك ياد شده ايستادم و زنگ رو فشار دادم...چيزي طول نكشيد كه پيرمرد خوش برخورد و مهرباني درب رو باز كرد...!!!
با تعجب نگاهي به پيرمرد و سپس آدرس توي كاغذ انداختم وگفتم:سلام پدرجان...ببخشيد..اينجا منزل خانم گماني هستش؟
پير مرد لبخندي به چهره آورد و گفت:نه پسرم...اينجا منزل خداياري است و منم خداياري هستم و الان دقيقا"60سالي ميشه كه ساكن اينجا واين محله هستم...
كمي از درب منزل فاصله گرفتم و به پلاك اون خونه وخونه هاي ديگه نگاه كردم...ولي من آدرس رو درست اومده بودم!!!
دوباره به آقاي خداياري نگاه كردم و گفتم:عذرميخوام پدرجان...شما گفتين كه60ساله در اين محليد...خوب پس شايد بدونيد خانم گماني م*س*تاجر كدوم يك از خونه هاي اين كوچه اس؟...ايشون با مادرشون زندگي ميكنن...دو تا خانم تنها هستن...چند روز پيشم مادرشون رفت مكه...
آقاي خداياري كه حالا از درب حياط منزلش خارج شده بود نگاهي متفكر به سر تا سر كوچه كرد و گفت:ولله پسرم من تمام اهل اين كوچه رو ميشناسم...همه از قديمي هاي محلن...ولي خوب من از همه قديمي تر هستم...اصلا" هيچكدوم از اين خونه هايي كه ميبيني اجاره ايي نيستن...توي اين كوچه اصلا"شخصي به نام گماني نداريم...ايم مشخصاتي كه ميدي اصلا" توي اين كوچه نيست پسرم...مطمئنم...حالا اگه ميخواي از تك تك همسايه ها همين الان پرس و جو ميشم برات...
مات و متحير مونده بودم...باورم نميشد...چرا سهيلا آدرس اشتباه داده؟!!!
16
نميتونستم دليلي براي اين كار سهيلا پيدا كنم!!!
romangram.com | @romangram_com