#پانتومیم_پارت_307
دوباره به عدد بزرگ روبه روم زل زدم
تا ساعت دو خوابیدم یعنی!
بدنم کوفته شده بود و بلند شدنم با کلی ترق و ترق استخون همراه بود
به سمت پذیرایی رفتم
خبری از امیر نبود!
در اتاقش رو باز کردم گیتارش روی تخت بود و ملافه روی کاناپه به هم ریخته بود و خبری از خودش نبود
سرم رو چرخوندم و نفس عمیقی کشیدم
هوف جشن سینا امشب بود!
واقعا دیگه کشش نداشتم کل دیشب رو فکر می کردم...به این که اون شب چی تجربه کردم و بعدم نقشه امیر و علاقش
این که باید بال دربیارم یا بالام رو به هم بدوزم تا پرواز نکنم!
گوشیم سه تا تماس از پری افتاده بود
نگران شمارش رو گرفتم و بعد سه تا بوق جواب داد...اما چه جوابی صدای جیغش گوشم رو کر کرد
-آیلین بیا من رو از دست این روانی نجات بده!
بهت زده گفتم:
-پری خوبی چی شده!
جیغش باعث شد گوشی رو از گوشم دور کنم:
-از دیشب این روانی رو انداختی به جون من گفتم امروز مرخص میشم راحت میشم بعد به زور منو سوار ماشینش کرده میگه امانتی باید سالم برسونمت خونتون
نتونستم جلوی خندم رو بگیرم و با خنده گفتم:
-خب برسونه مگه چی میشه!
صدای حرصیش رو شنیدم:
-آیلین من تورو میبینم دیگه!
با بهت خندیدم
صدای علی رو شنیدم:
-اهه...دارن نگامون میکنن میگم اون شالت رو بکش جلو این چه وضعیه بابا
صدای حرص زده ی پری باعث شد نیشم شل بشه
-اصلا الان که به زور سوارم کردی همین شال رو پرچم میکنم از شیشه ماشینت میدم بیرون تا حالت جا بیاد
صدای درگیری و خش خش باعث شد بلند بخندم
صدای داد علی رو شنیدم:
-الان میزنم به ماشین جلویی بشین سر جات من رو خُل نکن
خُل شم نگا نمی کنم نا محرمیا با موهات باهات یو یو بازی میکنم
romangram.com | @romangram_com