#پانتومیم_پارت_273

بهت زده یک قدم به عقب برداشتم و با سرعت پری رو هول داد از جلوی در کنار و اومد داخل و پری با گریه دویید داخل و مهراد محکم در رو بست
حتم داشتم رنگم پریده...حتم داشتم قلبم نمی زنه...بی چاره شدم!
نفسام پشت هم ترافیک کرده بودن و قصد حرکت رو خروج نداشتن...قفل شده بودن!
مهراد جوری رنگ و روش عوض شده بود که گفتم الان منفجر میشه!
ترسیده نگاهش کردم
کابوس تمام شبام جلوم بود
باعث و بانی اشکای بی صدای زیر دوشم!
باعث و بانی حالی که الان بهش دچار بودم
آروم غرید:
-گفتم دو تا راه هست عشقم رو
پیدا کنم...
یا آرام رو تعقیب کنم...یا دوستاش رو
سرش رو چرخوند و به خونه زل زد ادامه داد:
-چند روز زیر نظر گرفتمت...آخه فکر میکردم آرامی...به خاطر امیر
دسترسی ام نداشتم بهت
دستای مشت شدش رو روی کانتر گذاشت و پری با گریه دستش رو
رو دهنش گذاشته بود
-بعد رفتم سراغ پری...تعقیبش کردم تا رسیدم به این جا...می خواستم برگردم ولی دیدم تو کوچه ایستاد و زنگ زد به کسی...گوش وایسادم
صدات زد...نگفت ارام...گفت آیلین! سر خوشم گفت...شک کردم...همه چی اومد جلو چشمم
هر کلمه ای که میگفت صداش بیشتر میلرزید و رنگ خشم به خودش
می گرفت انگار داشت حجم عصبانیتش رو آروم آروم تخلیه میکرد!
-پری یهو چرخید و من رو دید و گرفتمش و تو پشت خط بودی با
خط و نشون تهدیدش کردم چیزی نگه...تا می اوردمش دم خونتم اون قدر بی چاره ترسیده بود که سوتی داد و لو داد خودتی
رگای کنار پیشونیش برجسته شده بودن
-آیلین...تو بازیم دادی...به خاطر فرار از من جای خواهرت نقش بازی کردی...امیر که نمیدونه...میدونه!؟
با خشم غرید:
-نمی دونه!
هم زمان فریادی زد و گلدون روی کانتر رو بلند کرد و کوبید به زمین و داد زد:
-همه رو بازی دادی! فکر کردی چند وقت میتونی نقش بازی کنی! بدبخت به سه هفته ام نرسید!
یک قدم عقب رفتم و از اون گلدونا نمی ترسیدم

romangram.com | @romangram_com