#پانتومیم_پارت_272
کلافه سرم رو به دستم گرفتم بهترین بهونه بود! تا هنوز نرفته بهش بگم برگرده تا بتونم منصرفش کنم
فوری گوشیم رو دراوردم و بهش زنگ زدم ولی خاموش بود!
کلافه بهش مسیج زدم:
-دارو ها و پمادم دستت مونده بیارشون لازمشون دارم
گوشی رو انداختم رو کانتر و هم زمان صدای موزیک پلنگ صورتی تو سرم پیچید گندت بزنن ارام با این اهنگ تماس گذاشتنت!
گوشی برداشتم
-الو پری!
صدای خندونش تو گوشم پیچید:
-به آیلین خانوم..خونه ای دیگه دارم میام تو کوچتون پلاک رو یادم نبود
نفس عمیقی کشیدم تو این اوضاع شاید درد و دل کردن با پری کمی آرومم می کرد تنها کسی بود که جز من و آرام و پوریا و معین همه چیز رو میدونست و از اون جایی که سرزنشم نمیکرد میتونستم خودم رو خالی کنم
صدای نفس نفسش اومد و بعد یه صدای خش خش
-آره عزیزم بیا انتهای کوچه یه حصارهایی دور خونه میتونی ببینی
بعد چند ثانیه صداش رو شنیدم:
-اوم...ب..باشه
تماس رو قطع کرد و به خودم تو آینه زل زدم و شالم رو از سرم برداشتم و دکمه های مانتوم رو باز کردم زیر شلوار جینم یه بولیز زرشکی تنم بود که روش اموجی عصبانی بود
دستی به موهام کشیدم و رو شونه هام ریختمشون و وارد آشپزخونه شدم و چایی ساز رو روشن کردم.
رفتم سمت آیفون و در رو باز کردم تا یه ساعت زنگ نزنه
به سمت کوسن های مبل رفتم و مرتبشون کردم و فنجونای روی میز رو بردم و توی سینک گذاشتم که هم زمان صدای درو شنیدم و آروم به سمت در رفتم و بین راه با دستم رژ پخش شدم رو تمیز کردم
بزار نگه چه دختره شلخته است! مخصوصا من که همیشه عادت داشتم مرتب باشم!
دستم رو روی دستگیره در گذاشتم و در رو باز کردم و با لبخند بهش زل زدم و گفتم:
-سلام
یهو جیغ زد:
-آیلین...مهراد
هم زمان از پشتش قامت مهراد بیرون اومد و دهنم نیمه باز موند و دستم از در کنده شد و پام لرزید
نگاهش خون زده بود و بیشتر از این که به من نگاه کنه به دستم که روی قفسه سینم گذاشته بودم زل زده بود.
حلقه ازدواج...حلقه ای که یه رینگ ساده بود و پشتش یه حلقه ظریف بود با نگینای ریز
نفس نفس زنون بهش زل زدم و پری زیر چشماش از ریزش ریملش سیاه شده و وضعیتش نامرتب بود
مهراد با چشمای ریز شده گفت:
-به به...عروس خانوم!
romangram.com | @romangram_com