#پانتومیم_پارت_249

-من آشغالم...تو که خوبی چرا نفهمیدی یه شبه کامل پای زنت پر از شیشه خورده بوده و ممکن بود اوضاع بد شه و آسیب جدی ببینه؟
چرا باید تنها بیاد خونه باباش تو کوچه حالش بد شه؟
تو که میگی مال توعه چرا مراقب مالت نیستی؟ من یه گندی زدم مثل سگ پشیمونم...تو واسه چی نمیپرسی چرا اگر با زنت اومدم ددر اوردمش دم درمانگاه؟
امیر خیره فقط به مهراد نگاه می کرد
موهام نصف صورتم رو پوشونده بود و به زور مهراد رو میدیدم
نگاه امیر خالی بود...مثل اولین بار که دیدمش
سرد و عجیب...چند بار پلک زد و سرش چرخید و نگاهش رو پاهام و بانداژای سفیدش خیره موند
هیچی نگفت...حس کردم مثل من نفس نمیکشه
موهاش در هم و برهم‌ روی پیشونیش ریخته بودن

به سمتم اومد و تو خودم جمع شدم و دستم رو به لاستیک ماشین مهراد بند کردم بلند بشم ولی امیر مچ دستم رو گرفت و انداختش رو شونه اش و خم شد دست انداخت دور کمر و زیر زانوم و بلندم کرد
خشک شده سرم رو لابه لای موهام و سینش پنهون کردم و صدای سردش رو شنیدم:
-وسایلش رو بیار
اینو به مهراد گفت
نمیدونم به کدوم سمت میرفت
دردم رو فراموش کرده بودم فقط حس میکردم قلبش خیلی تند میزنه
مثل قلب من!
قلبامون تند میزد...خیلی زیاد

حس کردم در ماشینی رو باز کرد
سرم رو چرخوندم و خم شد و من رو گذاشت روی صندلی های عقب
متعجب به اطراف نگاه کردم
این ماشین کیه!
حتی نیم نگاهی هم بهم ننداخت فقط برگشت و کولم رو با نایلون دارو هارو گرفت از مهراد و انداختش رو صندلی کنار پام
کمی تو خودم جمع شدم و مهراد غمگین نگاهم میکرد
در ماشین رو بست و فوری نشست و ماشین رو روشن کرد و راه افتاد
تا آخرین لحظه مهراد کنار ماشین ایستاده بود
نفس عمیقی کشیدم
اگر اشتباه نکنم ماشینش تیبا بود
چشمام رو کمی بستم و نفس عمیقی کشیدم

romangram.com | @romangram_com