#پانتومیم_پارت_243
اخم کرده گفت:
-معلومه پات زخمه،دروغ نگو
بیا ببرمت درمانگاه
گیج نگاهش کردم و گفتم:
-من حالم خ...
نتونستم ادامه جملم رو کامل کنم و حس کردم همه جا تاریک شد
اما قبل از سقوطم دستاش دور کمرم پیچیده شد و با برخورد بینیم به سینش چشمام رو باز کردم
تار میدیدم
-ولم کن...خوبم
بی حرف من رو کشوند به سمتی
-اگه آیلین این جا بود ولت نمی کرد به حال خودت!
-آیی
حس کردم در ماشین رو باز کرد
-پات میسوزه؟ چی شده پات؟
گیج با ناله گفتم:
-پام رفت رو شیشه
دستش رفت زیر زانوم و کمی بلندم کرد و گذاشتم تو ماشین
-خودم میرم..ولم کن
چشمام رو به زور باز کردم و با اخم تو فاصله نزدیکی نگام می کرد
-مثل آیلینی تو ام؟ لج باز!
با اخم نالیدم:
-بله من خیلی شبیه آیلینم...فقط دیر نشون میدم
متعجب نگام کرد و گفت:
-جدی!
خیره نگاهش کردم که کلافه در رو بست و دور زد و فوری نشست.
-الان کسی میبینتمون
اخم کرده ماشین رو روشن کرد و گفت:
-به درک
چشمام و بستم و کلافه گفتم:
-پس زود تر برو...
romangram.com | @romangram_com