#پانتومیم_پارت_239
درا که باز شدن پام رو گذاشتم بالا که یه لحظه گوشه انگشت کوچیکه پام سوخت و از شدت دردش لبم رو گاز گرفتم اما خودم رو با گرفتن میله بالا کشیدم و راننده داد زد:
- کارتت رو بزن
بهت زده برگشتم نگاهش کردم و کل جمعیت نگاهم میکردن
-صبر کن بیام بالا...دنبالت کردن مگه!
نگاهش رو از تو آینه بزرگ بالای سرش دیدم اخمکرده نگاهم می کرد مردک!
دست تو جیبم کردم و کارت رو زدم و کلافه گفتم:
-یه دقیقه صبر ندارن اینا
غر غر کنان رفتم سمت صندلی ردیف دوم
کولم رو از رو دوشم برداشتم و خودم رو تقریبا رو صندلی پرت کردم.
دختر چادری کنارم با لبخند نگاهم
می کرد
یه لحظه تیپ لَش خودمو باهاش مقایسه کردم
خیلی مرتب و خوش چهره بود
چادری و به نظر میرسید دانشجو باشه
همچنان با لبخند نگاهم می کرد بهش لبخند زدم
لبخندش عمق گرفت و گفت:
-چه لباس بامزه ای
سرم رو خم کردم و به هودیم زل زدم،روش اسکلت بود...این رو پارسال برای آرام خریدم ولی هیچ وقت نپوشید
لبخندی زدم و به چشمای قهوه ایش زل زدم.
-ممنون
لبخندش بازم عمق گرفت...از اون شیرینایی بود که چادرش زیادی بهش میومد
نفس عمیقی کشیدم و هندزفریم رو از تو جیب کولم در اوردم و زدم به گوشم
آهنگ جدید یاس رو پلی کردم و چشمام رو بستم
سبک خاصی رو گوش نمیدادم اهنگی اگر به دلم می نشست تا تهش گوش میدادم.
برای این که از فکر بیام بیرون و نرم تو عمق بدبختی هام رفتم اینستا گرام
پیج یکی از بازیگرای معروف رو نگاه کردم
اینا چی میخورن این قدر خوشگلن!
نفس عمیقی کشیدم و اومدم بیرون و تو پستای اصلی رفتم چند تا عکس راجب چه طور گریم کنیم دیدم و هم زمان سرم رو بلند کردم که دیدم دختر چادری کنارم نیست
سرم رو چرخوندم،نبود!
romangram.com | @romangram_com