#پانتومیم_پارت_233
ترسیده نگاهش کردم
یهو با کف دست زد به سینم که به عقب پرت شدم و افتادم رو کاناپه
از زانو به پایینم از دسته کانامه آویزون بود
فقط صدای نفس نفس زدنامون سکوت بینمون رو میشکست
من از ترس نفس نفس میزدم
اون از خشم!
یه دستش رو گذاشت کنارم و روم خم شد و چون نیم خیز بودم نوک بینیش میخورد به بینیم
لعنتی...الان بترسم یا از این همه نزدیکی غش کنم!
-عاشق چشمات...
بهت زده نگاهش کردم که انگشتش رو اورد سمت صورتم و چشمام رو ترسیده بستم
انگشتش رو، رو پشت پلکم آروم کشید و غرید:
-بعد عاشق صدات...قبل تو چشم ها و صدای آیلین رو دیده و شنیده بودم
جذبش شدم
چشمام باز شد و بهت زده نگاهش کردم
-ولی وقتی دیدم چه طوریه و خانومی تورو دیدم عاشق تو شدم
عاشق آرومیت...خانومیت...بانوییت
سرش رو کج کرد و خنده ریزی کرد و در حال نوازش موهام گفت:
-ولی همش ادا بوده...مثل خواهرت بودی
برام نقش بازی کردی!
نقش بازی کردی که مثل آیلین ازت زده نشم...حسم نره
دوباره خندید...دوباره موهام رو ناز کرد اما این بار با خشونت
-دیدی چیشد؟ عاشقت شدم...بردی!
بغض کرده نگاهش کردم
چه بد بود جلوم از عشق به آرام حرف میزد!
سرش رو آروم اورد کنار گوشم و یهو موهام زو محکم به چنگ گرفت و رو به عقب کشید که گردنم رو به عقب کج شد و بغض کرده با درد به سقف زل زدم
صداش رو شنیدم
-ولی من وقتی بفهمم طرفم با دروغ و دقل بازی رو برده...
موهام رو محکم تر کشید و آخی گفتم
-اون وقت بازی رو به هم میریزم...و قوانینش رو عوض میکنم
romangram.com | @romangram_com