#پانتومیم_پارت_226
زود از چت خارج شدم و گوشی رو گذاشتم تو جیبم و صدای موتور امیر رو شنیدم و برگشتم
کنارم نگه داشت و فوری نشستم و دستام رو دورش حلقه کردم
موتور رو روشن کرد و راه افتاد اون قدر هر دو خسته و کلافه بودیم که بیخیال کلاه کاسکت شدیم
پیشونیم رو به کمرش تکیه زدم و چشمام رو بستم
من با صدای موتورشم میتونستم برم رو ابرا
موتور رو جلوی خونه نگه داشت و پیشونیم رو از کمرش جدا کردم و آروم پریدم پایین
رفتم سمت در و در رو با کلیدی که تو کیفم بود باز کردم
امیرم موتورش رو اورد این بار داخل راه رو و در رو بست
از پله ها بالا رفتیم و در خونه رو باز کردم
تا وارد شدم کفشام رو دراوردم و شالم رو
رو شونم انداختم و دکمه های مانتوم رو باز کردم و کلافه گفتم:
-من میرم حموم
سر تکون داد و سوئیچ موتور رو انداخت رو کانتر
فوری رفتم تو اتاق و یه بولیز شلوار از تو کشو بیرون کشیدم با لباس زیر و حوله به سمت حموم رفتم
در حموم رو باز کردم و همه لباسام رو انداختم تو سبد و با پام در رو محکم بستم و شیر آب رو باز کردم و مستقیم رفتم زیر دوش آب داغ
حس می کردم غضلاتم دارن از هم کش میان
با لذت چشمام رو بستم و لبخند زدم.
از حموم خارج شدم و لباسارو پوشیدم.
من موندم این آرام چرا این قدر علاقه به لباسای گشاد داره؟
یه شلوار ورزشی صورتی با تیشرت ست
و سفید صورتی.
عادت داشتم بعد حموم رژ لب بزنم تا سفیدی پوستم شبیه ماست نباشه.
کمی رژ صورتی زدم و موهام و خیس دورم رها کردم و از اتاق خارج شدم.
امیر رو کاناپه دراز کشیده و چشماش بسته بود.
مشخص بود خوابیده.
لبخندی زدم و زانوم و روی دسته کاناپه گذاشتم و دست چپم و روی تاجش گذاشتم و به سمتش متمایل شدم تا از نزدیک ببینمش.
یه حسی بهم میگفت حتما خوابش سنگینه.
اون قدر تو بیمارستان خسته شده بود که الان بیهوش شده باشه.
لب گزیدم و با شیطنت نگاهش کردم.
romangram.com | @romangram_com