#پانتومیم_پارت_223

بغضم رو قورت دادم رفت‌‌‌...
به جاش اشکام جوونه زد
-آیلین
ادم ترسویی نبودم...اما امیر آدم رو میترسوند
کم نیست با غرور و زندگی یه نفر بازی کنی و زنش رو فراری بدی با یه پسر بره و جاش بمونی! کم نیست...حق داره بکشتم!
جرعت نداشتم چشمام رو باز کنم این بار فریاد زد
-آیلین!
چشم باز کردم و ترسیده نگاهش کردم
 من خشکم زد و اون فریاد زد
-چه طوری این کار رو کردی؟
نفسم رفت  و برگشت و خشک شده فقط نگاهش می کردم
-چه طوری همه رو بازی دادی؟ من رو بازی دادی؟
این قدر آشغالی؟ میدونی چی کار کردی؟

خشکم زده بود
این بار با حرص غرید:
-میدونی با آرام چیکار کردی؟ ها؟
نگاهش به گوشی بود و داد میزد!
این بار اروم تر غرید:
-پیدات نشه این ورا...فهمیدی؟ باعث حال بابات و خانوادت تویی
باعث این سردرد و اعصاب شخمی من تویی...
آروم و تحدید آمیز غرید:
-آیلین پیدات نشه..‌.پیدات نشه...دور و برم...پیدات نشه...دور و برش...پیدات بشه دور و برمون...روحت شاد...
هم زمان تماس رو قطع کرد و عصبی گوشی رو پرت کرد روی چمن ها و غرید:
-آرام تو به من دروغ میگی؟ ها؟
هنوز باورم نمیشد!نفهمیده بود...نفهمیده بود!
کم مونده بود لبخند بزنم حتی از خوشی گریه کنم اما با دادش از جا پریدم:
-مگه نگفتی ازش خبر نداری؟ دختره مثل هرجایی ها معلوم نیست کدوم گوریه اون طوری لباس پوشیده زنگ زده تو باید جواب بدی؟
مرده شور همچین خواهری رو ببرن...حال بابات رو ببین!به خاطر این دختره است‌
من رو می گفت ها...من هرجایی بودم از نظرش!

romangram.com | @romangram_com