#پانتومیم_پارت_211

مامان میزد به پاش و ناله می کرد.
عصبی بودم ...تند تند نفس میکشیدم
ولی باید خودم رو کنترل میکردم.
آروم و لرزون گفتم:
-مامان مهراد به آیلین دست درازی کرده آیلینم از ترسش چیزی نگفته یادت نیست چه قدر چند هفته قبل عروسیم حالش بد بود؟ چیزی نمیخورد حالت تهوع داشت و گوشه گیر شده بود؟
مامان با گریه نالید:
-تجاوز یا غیر تجاوز چه فرقی داره؟ کار از کار گذشته...آبرومون رو حراج کردیم رفت!
دختره فرار کرده باباش رو سکته داده! اگه خدایی نکرده بابات چیزیش بشه چی؟
بغض کرده نالیدم:
-مامان!
باورم نمیشد...تجاوز یا غیر تجاوز چه فرقی داره!
واقعا هم چه فرقی داره؟
من که جون ندادم رو اون کاناپه...من که غرورم له نشد...من که بد ترین تجربه عمرم رو نداشتم!
من که روانی نشدم...له نشدم...نشکستم!
اصلا چه فرقی داره!
مهم آبروعه...
مهم نیست که دخترشون کجاست و با فرارش ممکنه اسیر کلی گرگ بشه...مهم نیست که خونه نیست و سقفی روی سرش نیست...
هیچی مهم‌نیست...
آبرو مهمه!
حرف مردم خیلی مهم تره!

بغض کرده فقط نگاهش می کردم...
کاش یکم درکم میکردی مامان...
کاش..

مامان همچنان گریه می کرد از اتاق خارج شدم و نمی تونستم نفس بکشم
به درای اتاق عمل که انتهای راه رو بود زل زدم
روی صندلی نشستم و بعد چند دقیقه امیر از اتاق خارج شد
نگاهم کرد و کنارم نشست
مامانم سرمش رو جدا کردن و کنار ما نشست

romangram.com | @romangram_com