#پانتومیم_پارت_207

عقب گرد کردم که از پشت به کسی خوردم و آب بینیم رو بالا کشیدم
-ببخشید
چشمام میسوخت و چشمام رو نیمه باز نگه داشته بودم خواستم از کنارش برم که بازوم رو گرفت و متعجب سربلند کردم
-امیر!
صدام گرفته و تو دماغی شده بود
اخم کرده و کلافه گفت:
-دنبالت می گشتم گفتم که بمون...عادت کردی کلا بعد ازدواجمون لج من رو دربیاری.
خیره نگاهش کردم و سرش رو برگردوند و به مامان نگاه کرد و همزمان دستم رو کشید و از پشت پرده رد شدیم و از اتاق خارج شدیم.
دستش نایلون بود و تو نایلن کیک و آب میوه بود.
من رو کشوند سمت صندلی های به هم چسبیده و آبی رنگ روبه روی در اتاق و تقریبا پرتم کرد رو صندلی و کلافه آب میوه رو از تو نایلون دراورد و با نی سوراخش کرد و گرفتش سمتم.
با چشمای نیمه باز از دستش گرفتم و کیک رو هم برام باز کرد
گازی به کیک زدم و کنارم نشست و با دستش به پیشونیش چنگ زد و به نیم رخش زل زدم
موهاش در هم و بر هم روی صورتش ریخته بود و دستش رو به پیشونیش تکیه زده و پاهاش رو باز گذاشته و لم داده بود.
میشد از ژستش عکس گرفت از این عکسای شاخ پسرونه ای بود که دخترا عاشقش بودن
آروم کمی از آب میوه خوردم که اخمام در هم فرو رفت و آب میوه رو روی صندلی کنارم گذاشتم و اخم کرده دوباره گازی به کیک زدم.
-بخور
متعجب به چشمای بستش زل زدم
-دارم میخورم
با همون چشمای بسته کشیده و خش دار گفت:
-آب میوه ات رو بخور
بهت زده به زور چشمای نیمه باز و پف کردم رو گرد کردم و گفتم:
-د...دوسش ندارم‌
چشماش رو باز کرد و خیره نگاهم کرد که ادامه دادم:
-از انبه بدم میاد،از آب میوه اش
چشماش ریز شد و آروم و کشیده گفت:
-تو که عاشق انبه بودی؟
خشک شده نگاهش کردم و نفسم رفت!
چند بار پلک زدم و لبام و با زبونم خیس کردم
کلا من سوتی ندم نمیشه!


romangram.com | @romangram_com