#پانتومیم_پارت_200

چنگ زدم به یقش و جیغ زدم:
-عوضی تجاوز کردی...بهش دست درازی کردی
از اعتمادش سواستفاده کردی...حیوون!
چشمای مهراد گرد شده بود و امیر دست انداخت دور کمرم و به پشت من رو عقب کشید و پاهام رو هوا بود و به سمتش لگد میپروندم
-تو باعث همه اینا شدی...تو فراریش دادی
تو کاری کردی بدبخت شه
زندگی دروغی تحمل کنه،هر لحظه بسوزه هر لحظه اذیت بشه
با گریه به دستای امیر چنگ زدم و هق زدم:
-شما از عشق فقط سه حرفش رو بلدید
ولی پای ثابت کردنش که برسه دیکتش ام یاد ندارید
مهراد با اخمای در هم نگاهم می کرد و چشماش پر و خالی میشدن
مثل چشمای من
با سرعت به سمت ماشینش که انتهای کوچه به زور بین اون همه پراید و پژو پارکش کرده بود رفت و داد زد:
-آیلین رو پیدا میکنم...میتونه تا اخر عمرش ازم فرار کنه و متنفر باشه..ولی جبران میکنم ، جبران می کنم.
با حرص در حالی که تقلا میکردم از دستای امیر خلاص شم جیغ زدم:
-آیلین مرد فهمیدی...آیلین رفت
نمیزارم دستت بهش برسه...نمیزارم
سوار ماشینش شد و جوری دنده عقب گرفت که مالید به پراید پشت سرش و با صدای خیلی بدی گاز داد و انتهای کوچه از دید تارم گم شد
دستای امیر از دور کمرم شل شد و خم شدم
با گریه داد زدم:
-میگه ایلین خودش خواست!
امیر آروم و کلافه گفت:
-خب شاید راست میگه تو از کجا مطمئنی؟
ناباور برگشتم و با کف دست زدم به سینش و داد زدم:
-تو مگه اون جا نبودی؟خودش خواست و از خونه مهراد فرار کرد؟خودش خواست و مانتوش پاره بود؟
دوباره زدم به سینش و جیغ زدم:
-امیر به من نگاه کن...قیافه ایلین شبیه کسایی بود که از رابطه خوشحالن؟
خیره به چشمام زل زده بود و تو چشماش شک رو دیدم...انگار نسبت به حالاتم مشکوک شده بود!
زود نفس عمیقی کشیدم و برای جمع کردن گندم با گریه گفتم:
-آیلین همه چیز رو برای من مو به مو تعریف کرد امیر گفت چه حسی داشته گفت چه زحری کشیده گفت و گریه کرد...من فهمیدم چی کشیده بس کنید قضاوتاتون رو

romangram.com | @romangram_com