#پانتومیم_پارت_154


-بالا تر...
مهراد خندید و محکم تر تابم داد و دست راستم رو از زنجیر ازاد کردم و به سمت آسمون گرفتم.
آرام بلند داد زد:
-آیلین دو دسته بگیر میوفتی
خندیدم و گفتم:
-حواسم هست
بعد چند لحظه مهراد سمت چپم‌ کنار آرام و امیر ایستاد و امیر سرش تو گوشیش بود
تاب که کم کم از حرکت ایستاد نفس عمیقی کشیدم و با نیش شل گفتم:
-عالی بود
مهراد لبخند زد و آرام بهم لبخند زد...این روز ها لبخنداش خیلی غمگین بود
مخصوصا بعد عقدش...مخصوصا بعد این که پوریا به زور شماره آرام رو ازم گرفت و بهش زنگ زد و بدون خبرداشتن از عقد ارام با هیجان می گفت که نامزدیش سوری برای گرفتن اقامته...
بعد این که گفت تا آخر ماه میاد ایران برای بردن آرام هردوتامون سنگ کوب کرده به هم زل زدیم.
آرام‌ نفسم‌ نمیکشید!
منم دست کمی از اون نداشتم!
گوشی از دستش افتاد و چند تیکه شد و به زمین افتاد و چشماش بسته شد و من جیغ زدم و بقیه از اتاق دوییدن بیرون و امیر نگران آرام رو بغل زد و من وحشت زده فقط می گفتم:
-آرام حساسه، از استرس فشارش افتاده!
آرام که بهوش اومد گفتم همه حتی امیر از اتاق برن بیرون...اون فقط گریه می کرد و میگفت اشتباه کردم و چه قدر دلم‌ می خواست بگم دیدی گفتم پشیمون میشی؟ ولی نگفتم!
و حالا دو هفته بعد اون ماجرا ما خبری از پوریا نداریم و آرام روز به روز داره داغون تر میشه
خنده هاش ظاهریه...لبخنداش مصنوعیه
امیرم حتی بهش شک کرده و برای ماست مالی کردن اوضاع گفتم امشب بیایم پارک تا یکم حال و هوای آرام عوض شه.
آرامِ بی چاره ام...سخته با یکی باشی که دوسش نداشته باشی و سخت تر زمانیه که یکی که دوسش داری و به خاطر اشتباه خودت از دست بدی...
مهراد مچم رو آروم گرفت و با هم به سمت مردی که پشمکای صورتی به دست داشت رفتیم.
آرام و امیر جلو تر بودن
امیر دست آرام رو محکم گرفت و اخم کرده بود
لب گزیدم امروز فرداست گندش دربیاد که آرام دوسش نداره،اون موقع دوست دارم ری اکشن امیر رو ببینم
احتمالا دیوونه میشه
امیر برای آرام‌ پشمک گرفت و مهراد برای من
به مهراد لبخند زدم و آرام با سر پایین بی حرف گفت:
-نمی خورم!

romangram.com | @romangram_com