#پانتومیم_پارت_122
با پوزخند گفتم:
-به ما چه!
بلند شدم و گفتم:
-کی اجرا می کنه؟
میدونستم امیر میاد جلو اومد سمتم و رو به بچه های گروهم گفتم:
-سر و صدا کنید این فضولا نشنون
سینا پاشد رفت سمت گروه امیر درحال قر دادن می خوند:
-از اون بالا کفتر می آید...یک دانه دختر می آید
خندیدم و با امیر از جمع فاصله گرفتیم و برای این که کسی نشنوه رو پنجه پام بلند شدم و دم گوشش گفتم:
-پیکانِ تیرکمان
خواستم ازش دور شم که مچم رو گرفت و گوشش رو اورد دوباره کنار دهنم و گفت:
-چی؟
سر و صدای بچه ها نمیزاشت بشنوه
نفس عمیقی کشیدم و برای این که به گوشش برسم دستم رو، رو شونش گذاشتم و کنار گوشش بلند تر گفتم:
-پیکان تیرکمان
ازش فاصله گرفتم و نفس راحتی کشیدم
چه قدر به هم نزدیک بودیم!
خیره به چشمام گفت:
-می خوای برم ادای رادیات ماشین رو دربیارم؟
با نیشخند گفتم:
-تو که خیلی وارد بودی،برو اجرا کن دیگه
پوزخندی زد و با نوک انگشتش زد روی بینیم و گفت:
-تو سی ثانیه اول بُردم
از الان بسوز کوچولو
با حرص نگاهش کردم و به سمت بچه ها رفت.
منم آروم آروم پشت سرش رفتم.
روبه روی گروهش ایستاد و به استاد علامت داد
همه ساکت شدن و امیر با دست عدد دو رو نشون داد
آرام سریع گفت:
-دو حرفه
romangram.com | @romangram_com