#پانتومیم_پارت_121
دستامون رو اوردیم جلو و من قیچی آورده بودم و امیر سنگ
با حرص دستم رو پشتم بردم و سینا بلند گفت:
-چه می کنن این دو بازی کن
امیر یک آیلین صفر...و آیا پایان این بازی چه می شود؟
-سنگ...کاغذ...قیچی
دوباره دستامون رو اوردیم و این بار اون کاغذ اورده و من قیچی بودم
سینا مثل داورای فوتبال داد زد:
-ایلین یک،امیر یک...
دستامون رو دوباره اوردیم و این بار من کاغذ اورده بودم و امیر قیچی
با حرص دستم رو مشتم بردم و سینا داد زد:
-امیر دو،آیلین یک
نفس عمیقی کشیدم و دستم رو برای بار آخر اوردم و امیر کاغذ اورده بود و من سنگ!
سینا داد زد:
-امیر سه آیلین یک
و تمام!
امیر نیشخند زد و سرش رو اورد کنار گوشم:
-صد و پنجاه سانتی رو چه به در افتادن با من؟
با حرص پوزخند زدم
امیر رفت سمت گروهش و منم رفتم سمت گروهم
دور هم نشستیم و با صدای آروم گفتم:
-ادای چی دربیاره؟
سینا با نیش شل گفت:
-ساعت کوکی
ابرو بالاانداختم و گفتم:
-خیلی آسونه
پریا خم شد و گفت:
-بگیم پیکانِ تیرکمان رو دربیاره
همه تایید کردن و سینا گفت:
-سخت نیست؟اخه از کجا میخواد قطعاتِ تیرکمان رو اجرا کنه!
romangram.com | @romangram_com