#پناه_زندگی_پارت_522

جلوی خونه با هزار دلتنگی ازش جدا شدم ورفتم خونه

کش وقوسی به بدنم دادم واز خواب بیدار شدم ...طبق عادت همیشگیم که گوشیم رو چک میکردم نگاهی به گوشیم انداختم با دیدن پیامک اونم از طرف پیمان ذوق زده بلند شدم ..

"صبح بخیر عزیزم

عزیزم این واژه رو خیلی شنیده بودم اما از دهن پیمان شنیدن یه چیز دیگه بود...براش فرستادم ...

"صبح تو هم بخیر

به ثانیه نکشید جواب داد"چقدر دیر از خواب بیدار میشی

"خیلی خسته بودم

"من زن تنبل دوست ندارما گفته باشم

"باشه من از شب صبحونه تو رو درست میکنم

"از کجا فهمیدی به خاطر شکمم میگم

"من شما مرد ها رو میشناسم

"آفرین چه باهوش .صبحونه خوردی ؟

-"باشه برو بخور راستی امروز میرم دیدن بابات

romangram.com | @romangram_com