#پناه_زندگی_پارت_485
-حالا دیگه..خدافظ
-مواظب خودت باش خدافظ
سوار ماشین شدم وبه خونه اومدم ...چراغ های خونه روشن بود معلوم بود که مامان بیداره .رفتم خونه و صدا زدم:مامان
-بله
-کجایی ؟
-اتاقم
رفتم اتاق ..کمد وریخته بود وداشت تمیز میکرد .لبخندی زدم وگفتم:بمیرم برات تنها موندی ؟
-نه بابا با زن های کوچه کلی صحبت کردیم تازه اومدم خونه .خوش گذشت ؟
-عالی
-معلومه تولد عشق آدم خوش میگذره دیگه
-اااااامامان اذیت میکنی ؟
-نه بابا اذیت چی ؟چه خبر
romangram.com | @romangram_com