#پناه_زندگی_پارت_473


-مخصوصا برای کی ؟

-هیچی

-ااااااااپیمان بگو دیگه

دلم ریخت تا به حال نشده بود که منو اینجوری صداکنه نگاهش کردم .خجالت زده داشت با انگشت هاش بازی میکرد .خیلی یواش گفتم:برای من

نگاهش روی خودم حس کردم اما بلند شدم واومدم آشپزخونه.

کیکی رو که صبح خریده بودم ورو از آشپزخونه برداشتم وآوردم خانم صولتی هم بشقاب ها رو آورد

غزل با دیدن کیک ها گفت:تو امروز واقعا منو غافلگیر میکنی

-نه عزیزم غافلگیر چی

-یه چیری ازت بخوام

منتظر نگاهش کردم .از توی کیفش کارتی رو گرفت طرفم وگفت:شب بیا تولدم

کارت وازش گرفتم .یکی از بچه ها توی کیفش شمع داشت گذاشتیم روی کیک .غزل میخواست فوت کنه که خانم صولتی گفت : آرزو کن

غزل نگاهی بهم کرد وچشمهاش وبست .از ته دلم آرزو کردم که دلش نخواد به اون پسره ی عوضی برسه..


romangram.com | @romangram_com