#پناه_زندگی_پارت_399


-چشم

-علی قربون اون چشمهات بره ..مواظب خودت باش گوشیت یادت نره

-چشم تو هم مواظب پناه باش

-فقط مواظب پناه؟

-نه مواظب خودت هم باش

اومد درگوشم وکشدار گفت:عاشقتم

-منم

برو دیگه عزیزم خدافظ

-دوربین ؟

-توی کوله است بردار

دوربین وبرداشتم وبا ستاره وغزل رفتیم بیرون تا بگردیم وعکس بندازیم ...انگار ماها اصلا خسته نبودیم ...اینقدر عکس اندختیم ودیوونه بازی کردیم تا خسته شدیم ونشستیم ...اما ستاره به اندازه ما ورجه وروجه نمیکرد یعنی اصلا با سرعت راه نمیومد...فکر کردم شاید عادت که اینجوریه اما وقتی غزل رفت که برامون آب میوه بگیره

ستاره گفت:مهتاب یه چیز بگم؟


romangram.com | @romangram_com