#پناهم_باش_پارت_134

ارش: باید خیلی زودهمه چی تموم شه باید زودتر بیای پیش خودم تا کنار خودم نباشی خیال من راحت نمیشه...
ماشین وکه روشن میکنه وبه راه می افته به فکر میرم
یعنی بالاخره اخرش چی میشد؟
بابام رضایت میدادو منو از این جهنم نجات میداد یا نه؟؟
ارش:به چی فکر میکنی خانمم؟
به اینکه اخرش چی میشه؟
ارش: جونم برات بگه که اخرش شما خانم من میشی دیرو زود داره ولی سوخت و سوز نداره
خداکنه
ارش: شک نکن نفسه ارش
مگه میشد من بدون ارش زندگی کنم؟ مگه میشد بی امیدرسیدن بهش بتونم نفس بکشم؟
خدایا فقط این بار صدامو‌بشنو خواهش میکنم فقط این بار...
خدا منو به ارش برسون ...
با حالی خوب جلوی در خونه رسیدیم ارش دستم و توی دستش گرفت بوسه ای روش زد و گفت
ارش: عشقم برو که جنگ تا یه ساعت دیگه شروع میشه
بابا برسم هتل به بابات زنگ میزنه...
وااای ارش بخدا استرس دارم میترسم باز نذاره بیاین
ارش: خانم گل این دفه به بهانه ی عیادت میایم پس شک نکن نه نمیتونه بگه...
هراتفاقی بی افته من کنارتم تا عمر دارم نفسمی شک نکن
الانم برو خونه واروم باش
دوست دارم
ارش: من بیشتر عمرم
از ماشین که پیاده شدم و در و باز کردم ارش بایه بوق رفت ومن توی حیاط دنبال نیما گشتم تا باهم بریم توخونه
نیما: دختره ی خیر سر زیر پام علف که نه درخت سبز شد یه ساعته تو حیاط یه لنگه پا منتظر تو وایسادم....
با یه لبخند به سمتش میرم وبازوشو میگیرم و خودمو لوس میکنم
ببخشید داداشی
نیما: میبینم که حالت خوب شده خدا خیر بده این دوس پسرتو از فاز گریه اومدی بیرون....
ناراحتی بشم همون سارا؟؟
نیما : من‌غلط بکنم ناراحت باشم
راستی یه ساعته دارم به این فکر میکنم مردم چه بی غیرت شدن
باتعجب میگم چطور؟
نیما: قبلا اگه یه دختر با یه پسر تلفنی حرف میزد داداش دختره خون خواهرشو میریخت اما جدیدا داداشا برا خواهراشون موقعیت جور میکنن تا خواهره با دوس پسرش صب تاشب خوش بگذرونه.

romangram.com | @romangram_com