#پناهم_باش_پارت_123
منو بخودش میفشرد و اشک میریخت منوبیشتر به خودش فشار میداد زجه میزد..
من میخواستم با مردنم این دونفرو بکشم؟؟
من فقط میخواستم بمیرم تا بهتر زندگی کنن تا خوشبخت باشن...
ارش: دوستدارم سارا دوستدارم گوش کن چی میگم اگر زبونم لال نصفه بدنتم از دست بدی نباید میفهمی نباید هیچ وقت به مردن فکر کنی من بدون تو میمیرم به من رحم کن توروبه خدا به من رحم کن .....
صورتمو که قاب میگیره و بوسه بارون میکنه تمام صورتمو پیشونیمو چشمامو ودر اخر نرم لبهاش و روی لبام که مطمعنم ترک خورده و رنگ پریده اس میذاره
با حس لبهاش روی لبام عین برق گرفته هامیشم به عقب هلش میدم و تمام تنم عرق میکنه یه جور ترس عجیب ترس مالیخولیایی به همه ی وجودم تزریق میشه خودم لای پتو میکشم و پنهان میشم ومیلرزم از ترررس.....
ارش: چیشد سارا؟؟؟
چت شد؟
باصدای لرزونم میگم
برو بیرون توروخدا برو بیرون
بهم نزدیک میشه ومیگه
ارش: اخه چیشده مگه ؟ سارا چون بوسیدمت ناراحت شدی؟؟؟
دختر چرا داری میلرزی ؟؟؟
باگریه همش تکرار میکنم برو بیرون بروبیرون برو بیرون
ارش: باشه باشه میرم گریه نکن میرم بذار یه دکتری پرستاری خبر کنم
به سمت در میره با صدای بلند دکترو صدا میزنه جوابی که نمیشنوه داد میزنه
ارش: تو این خراب شده کسی نیس کمکم کنه ؟ خانمم حالش بده
دکتر که پا به اتاق میذاره حالم و که میبینه داد میزنه دومین شک امروزشه خیلی خطرناکه ...
برو بیرون اقا نمیبینی از تو میترسه؟!
ارش: ازمن میترسه؟
اره سارا ازمن میترسی؟؟واااای خدا ازمن میترسه!!!
باگفتن این حرفا باسر پایین از اتاق بیرون میره و سینا پشت بندش باعجله میاد تو اتاق نگران میپرسه
سینا: چیشده؟ دکترچیشده؟؟
دکتر: یه شک دیگه
سینا: وای چرا اخه مگه چیشده؟
دکتر: ازاون اقایی که پیشش بود ترسیده
سینا: ارش؟ امکان نداره چراباید از عشقش بترسه؟
دکتر: دیگه اینارو نمیدونم فقط ازش ترسیده توام برو بیرون ارامبخش به سرمش زدم باید استراحت کنه...
سینا که میره دکترم باهاش میره ومن تنها میشم حالم خوب نیس من چم شده؟
من از ارش میترسم؟
من قبلا توی بغلش میخوابیدم خودم میبوسیدمش اما حالا ازش میترسم؟؟
romangram.com | @romangram_com