#پناهم_باش_پارت_121

سینا که به سمتم میاد و دستمو میگیره سعی میکنم دستم و از دستش بیرون بکشم
سینا:اروم بگیر سارا اروم بگیر بهم نگاه کن ببین باهام چیکار کردی
باصدای بلندش به طرفش میچرخم و به چشمای قرمزش که شاید برای بی خوابیه یا گریه یا عصبانیت به صورت اصلاح نشده ی نامرتبش به موهای باز و بهم ریخته اش به لباسای چروک شده ی توی تنش ....
سینا: میخواستی منم بکشی اره؟
میخواستی بعده تو منم بیام دنبالت؟ شک نکن که می اومدم به جان همین مردی که کنارمه می اومدم
به دستش که به پدرم اشاره میکنه نگاه میکنم سینا وقتی به جان پدرم قسم میخوره اسمون به زمین بیاد زیرش نمیزنه هیچ وقت....
من میخواستم سینا هم بمیره؟؟
نه نمیخواستم به خدا که نمیخواستم .....
من فقط میخواستم خودم برم همین و بس
سینا: سارا دلم میخواد اینقدر کتکت بزنم که حتی اب از گلوت پایین نره
حرف سینا با باز شدن دوباره ی در نصفه موند ومن به قاتل ارزوهام با چشمای گشاد شده نگاه کردم
بهرام: ساراااااا این چه غلطی بود کردی ؟؟
سینا که به طرفش هجوم میبره پدرم که محکم میگه گم شو بیرون....
بهرام که بلندتر داد میزنه
بهرام: زنمه میفهمین زنمه کی جرات داره نذاره من زنمو ببینم
با این حرفش بیشتر روی تخت توی خودم مچاله میشم من زنش نبودم اون فقط به زور منو‌زن کرده بود
اشکام بی اجازه روی صورتم نشسته بود حتی با وجود سینا وپدرم من باز از این ادم میترسیدم من بیشتراز مرگ از این نامرد میترسیدم....
سینا که یقه شو گرفت و به دیوار چسبوند وقتی به فحش کشید خودشو خانواده شو وقتی مشتش روی فکش نشست سینارو به عقب هل داد وبه طرفم قدم‌برداشت
مرگ و باهر قدمش بیشتر حس میکردم
بهرام: وقتی مرخص شدی میای خونه ی من اینو‌تو گوشت فرو کن دختره اشغال حالا برامن‌ناز میکنی؟ خودکشی میکنی؟
ادمت میکنم به وقتش
هرکلمه ای از دهنش بیرون می اومد مو به تنم سیخ میکرد من نمیخواستم حتی یک ثانیه ببینمش چه برسه به اینکه بخوام خونه ی اون زندگی کنم ......
با لرزش عجیبی که از ترس توی صدام‌افتاده بودسینا رو صدا زدم که حرفم تموم نشده
سینا از پشت بازوشو کشید شروع کرد به زدنش
سینا:الان چه زری زدی اشغال کثافت؟ چه گهی خوردی؟
بهرام: ببین پسردایی سارا ماله منه زنه منه یه شب و تاصب با من بوده بلند میگم تا همه بدونین زنه منه میفهمین بچه ی منو توشکمش داشت که به کشتن دادش پس میشه زن من سینا عشقت هم خوابه منه زیر.....منه
میبینی اخرش من بردم ماله من شد صب تا شب تو دنبالش موس موس کردی ولی من صاحابش شدم....
سینا: خفه شو نامرد خفه شو حروم زاده خفه شو
با هر خفه شوی که میگفت مشتش توی صورت اون شیطان مینشست و اون فقط قهقه میزد...
نگهباناکه رسیدن و کشون کشون بردنش اون هنوز داشت میگفت
همه بدنم میلرزید هیچ حسی توتنم نداشتم هیچ تکونی نمیتونستم بخورم فقط میلرزیدم

romangram.com | @romangram_com