#پناهم_باش_پارت_105
چطور میتونست برای کارنامه ی بچه هاش مهمونی بگیره ومنم دعوت کنه وقتی که من حتی وقتی شاگرد ممتاز استان میشدمپدرم حتی بهم تبریک هم نمیگفت؟؟
گناه من این وسط چی بوده؟
پدرم ومادرم چطور تونستن منو از زندگیشون حذف کنن؟
مگه من بچه شون نبودم؟ یعنی اینقدر توی زندگیشون اضافی بودم؟؟
وقتی پدرم که من از خونه خودش بودم منو پس میزنه و از زندگیش بیرون میکنه میتونم از کسه دیگه ای انتظاری داشته باشم؟
میتونم به کسی اعتماد کنم؟؟
پدر همیشه نامهربون خودم بیشتر از پدر واقعیم برام پدری کردهبود نکرده بود؟؟؟
بعد از سکوت طولانیم که ناباورانه به مردم پیش روم نگاه میکردم با اون صدای خش دارش باز اون بود که سکوت وشکست
دایی عباس: میبخشیم دخترم؟
پوزخندی به حرفش زدم میتونستم ببخشمش؟ اگه برام پدری میکرد با حسرت داشتن پدر بزرگ نمیشدم اگه برام پدری میکرد من ناخواسته وبا شکنجه توی یه شب برفیه اسفند زن نمیشدم
اگه برام پدری میکرد من دراینده میتونستم طعم مادری روبچشم!!
میشد این ادم خودخواه و بخشید؟
میشد زندگیه خوبشو با زن بچه هاش نادیده گرفت؟
میشد از همه ی اون غم غصه هام گذشت و بخشیدش؟
بهش نگاه میکنم بلند میشم و پشت بهش میکنم میخوام از این اتاق خفه برم بیرون میخوام از این ادم دور شم میخوام برم توی تنهایی خودم برای خود بیچاره ام زار بزنم میخوام برای بی کسیه خودم خون گریه کنم
قدم اول و که برمیدارم گوشه ی مانتوم کشیده میشه برمیگردم وبه دستای ضعیفش که مانتومو گرفته نگاه میکنم
دایی: نمیبخشیم سارا؟؟
شاید اگر میدونست برای این پس زدنم وتوی خانواده ی سنگ دل بزرگ شدنم چه تاوان درد ناکی دادم هیچ وقت جرات نمیکرد ازم بخواد ببخشمش...
توی چشماش خیره میشم و بلند و بدون ذره ای دلرحمی میگم
نه
باگفتن نه از جلوی چشمای ملتمسش دور میشم من نمیتونستم مسبب زندگیه به باد رفته مو ببخشم....
پامو که بیرون گذاشتم بی توجه به کسایی که بیرون بودن وصدام میزدن به طرف حیاط رفتم
دلم میخاست اینقدر راه برم تا ازهمه ی ادمای که میشناسمم که میشناسمشون دور بشم ....
دلم فقط مردن میخواست
خداااااا چرا نمیمرم بسم نیست؟؟؟
بازوم که کشیده شد به اجبار ایستادم به سینا نگاه کردم
سینا: حالت خوبه؟
با یه پوزخند بهش نگاه کردم و گفتم حالم از همتون بهم میخوره
واقعیت این بود من حالم ازهمه ادمای اطرافم بهم میخورد همه حقیقیت زندگیه تلخم و میدونستن جز خودم...
خدا میدونست که دیگه چه چیزایی ازم پنهان کرده بودن....
با صدای کسی که صدام میکرد از گذشته بیرون اومدم وبه دکتر نگاه کردم
romangram.com | @romangram_com