#پناه_اجباری_پارت_92
صدرا _ پرستارا رو اخراج کردم .
دختره _ کاری خوبی کردی عزیزم .
صدرا _ الینا قهوه میخوی یا چای ؟
دختره که اسمش الینا بود با ناز گفت : تو که میدونی من به چای حساسیت دارم . میخورم تموم دهنم زخم میشه
ای جان حساس ... خنده ام گرفته بود ...
صدرا _ پس قهوه میارم ...
صداش کمی دورتر شد .
صدرا _ کی برگشتی ؟
الینا _ دوروزه ... اشکان گفت اومدی گفتم بیام بهت سر بزنم
صدرا _ خوش اومدی عزیزم
ای خدا ... چه قربون صدقه هم میرن ... راسا نیستی بیرون چه صحنه هایی رو ببینی ... خنده ام گرفته بود ... نشستم روی زمین و گوشمو چسبوندم به در ...
الینا _ صدرا ؟
صدرا _ جانم ؟
الینا _ من امشب پیشتما .
فکرکنم صدرا چایی پرید توی گلوش ...
romangram.com | @romangram_com