#پناه_اجباری_پارت_80
_ من نمیدونم . دستور اقا بود . حالا هم دنبالم بیا .
.مردشور این اقاتونو ببرن با این دستور دادنش . با حرص از جام بلند شدم و دنبالش راه افتادم.جلوی یکی از درا وایساد
_ زود دست و صورتت رو بشور .
نمیگفتی هم قصدم همین بود.سریع صورتم رو شستم . با هم رفتیم سمت اشپزخونه . همون پسره پشت میز نشسته بود .
_ دلم بیشتر برات سوخت . تهمینه اموزش های لازم رو بهت میده . به حرفش گوش میدی . فقطم اموزشت یه روزه پس سعی کن همه چیز رو سریع یاد بگیری .
چی؟؟؟همش یه روز؟؟من تو یه روز هم غذا پختن یاد بگیرم هم پرستاری؟؟؟
سرم این دفعه واقعا داشت گیج میرفت . ولی خودمو کنترل کردم . میترسیدم . هنوز میترسیدم . ممکن بود به پلیس خبر بده . باید چند وقت صبر میکردم . پس تقریبا بدون توجه به حرفش لبخند زدم و سلام و صبح بخیر گفتم . تقریبا هنگ کرد . چند لحظه همون طور نگام کرد . و بلند شدو از آشپزخونه رفت بیرون ...
تهمینه _ سریع یه چیزی بخور باید بهت نشون بدم چیکارا کنی ...
نفس عمیقی کشیدم و نشستم سرجای اون پسره ... باید میساختم ... کمی صبحونه خوردم تا ضعف نکنم ... از سرجام که بلند شدم تهمینه گفت : دنبالم بیا ...
دنبالش رفتم ... رفتیم توی اتاق عمه خانوم ... تهمینه یکی یکی کار دستگاه ها رو بهم گفت ... همه نوع مراقبتی که باید از عمه خانوم میکردم ... برنامه ی غذایی شو هم بهم داد ... البته بیشترش تزریق آمپولاش بود ... خنده ام گرفت ... پسره یه جوری گفت برنامه غذایی که فکر کردم حالا باید چیکار کنم همش چند نوع سوپ ساده بود که رها هم میتونست درست کنه... نگاش کردم ... چشماش باز بود.ولی انگار نمیتونست اصلا عکس العمل نشون بده .مثل جنازه ها افتاده بود روی تخت ... خیلی بد بود ... بغض گلومو گرفت ... برای اینکه پدرم اینجوری نشه من اینکارو میکردم ... پس باید میتونستم ... بعد از کارهای عمه خانوم رفتیم توی آشپزخونه ... بهم یاد داد که جوری باید چندتا غذا رو بپزم ... و یه کتاب آشپزی خیلی گنده هم داد بهم ... واقعا شاهکار بود ... جای وسایل هایی که لازمم میشد هم رو بهم گفت ... ساعت یک بود ... صدای زنگ توی خونه پیچید ...
تهمینه _ برو درو باز کن ...
رفتم سمت آیفون ... پسره بود ... ای خدا ... درو باز کردم ... برگشتم توی آشپزخونه ... تهمینه داشت وسایل رو برای نهار آماده میکرد ... صدای پسره باعث شد برگردم سمتش ...
پسره _ تو هنوز با این لباسی ؟
_ سلام ...
پسره بدون اینکه جواب سلاممو بده داد زد : سریع عوضش کن ...
romangram.com | @romangram_com