#پناه_اجباری_پارت_235


_ من با سروش قرار داشتم !

سهند _ ولی من باید باهات بیرون میرفتم ..

به طرف ماشینش اشاره کرد و گفت : پیاده بریم یا با ماشین ؟

بدون توجه به حرفش چشم دوختم توی چشاش و گفتم : چیکارم داری ؟

دستشو توی جیبش فرو برد و گفت : باید حرف بزنیم .

راه افتادم .. اونم دنبالم اومد ... شونه به شونه ی هم راه میرفتیم ولی کسی نمیخواست سکوتو بشکنه ...

نمیدونم چقدر گذشته بود که سهند سکوتو شکست .

سهند _ چرا فکر میکنی بزرگ شدی ؟

دستمو توی جیبم فرو بردم ...

_ بزرگ نشدم ؟

پوزخندش صدا دار بود ... شنیدم ... شنیدمو هیچی نگفتم ...

سهند _ هنوز همون بچه ای که بودی !

هیچی نگفتم ...

سهند _ چرا هیچ وقت فکر نمیکنی ؟

بازم سکوت کردم ... یه جورایی دلم میخواست یکی دعوام کنه

romangram.com | @romangram_com