#پناه_اجباری_پارت_204


با حیرت گفتم : من چیکار دارم به تو ... بحث من یه چیز دیگه است .... آره ما اضافی هستیم درست ... ولی یه هفته دیگه میریم از دستمون راحت میشی ...

خواستم بلند شم که گفت : راسا ...

تُن صداش ... یه جوری بود ... بی اختیار ایستادم ...

محمد _ دارم شوخی میکنم چرا شما اینجوری شدید یهو ؟

نگاش کردم ...

_ فرق شوخی با جدی تو معلوم نیست ...

محمد _ ببخشید خب .

مثل پسر بچه ها شده بود ... انگار از مادرش تقاضای عفو میکرد ... نگاهشو توی چشمم دوختو گفت : میبخشی ؟

_ من باید ببخشم ؟

سرشو بالا و پایین کرد .

_ این یعنی آره یا نه ؟!!

خواست چیزی بگه که گفتم : باید از ترنم عذر خواهی کنی نه من ...

محمد _ اون الان به خون من تشنه است !

_ اینم مثل دعواهای قبلیتون ...

محمد صورتشو بامزه جمع کردو دستشو کرد توی موهاش و گفت : خراب کردم ایندفعه ... الان وضع خرابه !

romangram.com | @romangram_com