#پناه_اجباری_پارت_180


ترنم _ بد نیست .

_ اوه ! حالا کلاس میذاره .

ترنم _ آخه میشم یه دست آبی !

_ آبی بهت میاد !

ترنم _ نه دیگه تا این حد .

_ حالا تو بپوش ... اگه بد بود یه نظر دیگه میدم ...

ترنم بلند شد ... لباسا رو پوشید ... جلوی آینه چرخید ...

_ چطوره ؟

ترنم _ خیلی خوب میشه .

بلند شدم ...

_ یه چیز کم داری !

ترنم با یه علامت سوال بزرگ نگام میکرد ...

_ بود یه بار داشتیم میرفتیم خونه سروش اینا ... تو به اون مانتو قوه ایت .... یه تل نازک زدی ... موهاتو یه وری ریختی روی چشمات ...

ترنم _ خب ؟

_ اونجوری خیلی خوب میشی ... اونجوری بزن .

romangram.com | @romangram_com