#پناه_اجباری_پارت_148


راننده _ خانوم رسیدیم ...

کرایه رو دادم ... دستمو گذاشتم روی زنگ ... در باز شد

ترنم _ راسا ...

بی دلیل بهش توپیدم : آدم قحطه اون باید همیشه توی همه چی باشه ؟! چرا اونو فرستاد دنبالم ؟

ترنم _ چرا راسا عصبانی هستی ؟!

_ عصبانی نباشم ؟

ترنم _ من دلیل عصبانیتتو نمیدونم ... اون داره بهت کمک میکنه بدون هیچ چشم داشتی بعد تو .....

حرفشو برید ... از فرصت استفاده کردمو گفتم : نخواستم بهم ترحم کنه ... اونم بره به درک ... اونم مثل سهند ... اونم مثل بقیه .. نمیخوام کسی بهم ترحم ....

صدرا _ من بهت ترحم نمیکنم ...

برگشتم سمتش ... عصبانی بود ... اینو میتونستم به راحتی بخونم از توی چشماش ...

ترنم _ صدرا راسا از دست بقیه ....

برگشتم سمت ترنم و داد زدم : بحث من این نیست ...

دستم کشیده شد .... توی یه لحظه صدرا منو پرت کرد توی ماشین و گفت : ترنم تو برو داخل .... باید یه چیزی رو نشون راسا بدم تا بفهمه ترحم نمیکنم ...

ترنم _ صدرا ببخشید ...

درو بست و گفت : چیزیش نمیشه تو برو داخل ...

romangram.com | @romangram_com