#پناه_اجباری_پارت_125
_ بابا ...
نگام کرد ... یهو منو کشید توی بغلش و گفت : کجا بودی تو ؟!
بغضم ترکید ...
_ سینا بابام ...
سینا _ حالش خوبه خواهرم .. حالش خوبه .
اینبار از خوشحالی زار زدم ... سینا منو نشوند روی مبل و گفت : گریه نکن دیگه ... خوشحالیتم به درد خودت میخوره ...
نگاش کردم ... خنده ام گرفته بود ...
_ منو میبری ببینمش ؟
سینا _ آره قربونت برم ..
سریع گونه شو بوسیدمو گفتم : ممنون .
سینا _ برو لباستو بپوش .
نگاهی به خودم کردم ... هنوز همون لباس تنم بود ... لباس صورتی بیمارستان ... نگاهمو دوختم به سینا ...
_ من لباس ندارم .
سینا یه پلاستیکو گرفت سمتم و گفت : سلیقه خانومممه .
ازش پلاستیکو گرفتم ... ایول لباسای خودم ... سریع پریدم سمت اتاق سهند و عوضشون کردم ... حتی لباس زیرم بود توشون .
romangram.com | @romangram_com