#استاد_جذاب_من_پارت_354

و بعد برگشت به عقب که سریع گفتم

رها:نه‌...

و برگشتم به عقب که دیدم فرهاد نیست یه هوووف گفتم و یه لبخند از سر رضایت زدم و گفتم

رها:فرهاد میشینی سر جای خودت

فرهاد:آره

دوباره نشستم سر جای خودم و با رضایت مشغول خوردن شدم ولی نگاه های خیره و مشکوک رادوین اذیتم میکرد بعد از خوردن غذا پولشو حساب کردیم و رفتیم بیرون....

سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت خونه....

تو راه بودیم که رادوین آرنجشو تکیه داد به پنجره با انگشتای دستش با لباش بازی میکرد و تو فکر بود

رها:عشقم تو فکری؟

رادوین:نه

میتونست یه عشقم یا عزیزم بگه فهمیدم از دستم ناراحت

رها:از دستم ناراحتی؟

رادوین:نه


romangram.com | @romangram_com