#استاد_جذاب_من_پارت_348
هستی و فرهاد هم با خنده پیاده شدن یکم راه رفتم هستی و فرهاد و رادوین از من جلو تر بودن و سرم گیج رفت یه میله اونجا بود گرفتمش که یه خانم اومد سمتم
خانم:عزیزم حالت خوبه
بی حال گفتم
رها:نه
خانم:کجا بودی؟
با دست به اژدها اشاره کردم که دستمو گرفت و برد سمت سرویس بهداشتیا و رفتم داخل که گفت
خانم:میرم بیرون کاری داشتی صدام کن
رفت بیرون دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم اوردم بالا و سرگیجه و حالت تهوع داشتم یه آب به دست و صورتم زدم احساس خفگی میکردم و گرمم بود موهامو دادم داخل و رژمو پاک کردم و رفتم بیرون که خانم کمکم کرد و بردم یه گوشه از پارک که خلوت بود و روی چمن دراز کشیدم که گفت
خانم:همراه داری؟
با سر حرفشو تایید کردم که گفت
خانم:آره دیدم باهات بودن الان میرم صداشون میکنم
رها:شکلات دارین
دست کرد تو کیفش و یه شکلات بهم داد و خورد که یکم بهتر شدم
romangram.com | @romangram_com