#استاد_جذاب_من_پارت_347
که گفتم
رها:دریا بیا پایین
متعجب گفت
دریا:واااا چرا؟
رها:مثل اینکه یادت رفته بارداری
دریا:ای بابا ولم کن
رهام:عشقم برو پایین منم نمیرم میام پیشت
دریا:هوووف نمیخواد تو بشین
رهام:نه تنهات نمیزارم
رفتن پایین
من و رادوین هم جفت هم نشستیم که اژدها شروع به حرکت کرد اولش خیلی آروم بود ولی بعد یهو شروع کرد به بالا رفتن شدت ترس و هیجانم رفته بود بالا یهو اژدها چنان رفت بالا که گفتم الان پرت میشم پایین چشمامو بستم و بلند جیغ زدم که اومد پایین چند ثانیه بعد دوباره رفت بالا یه جیغ بلند زدم که گرمای دستی رو روی دستم حس کردم و داغ شدم و زبونم قفل شد چشمامو باز کردم فهمیدم رادوین یه لبخند زد و گفت
رادوین:نترس عزیزم
لبخندی زدم که دوباره رفت بالا خواستم جیغ بزنم که رادوین بغلم کرد رفتار الانشو نمیتونستم با دو دقیقه پیش مقایسه کنم از شک بیرون اومدم و آروم بغلش کردم و بعد از چند دقیقه ازم جدا شد هیییییین دوباره رفتیم بالا چشمامو بستم و دست رادوین رو محکم فشار دادم که ترسم کمتر شد نمیدونم چقدر گذشت که ایستاد با سر گیجه پیاده شدم....
romangram.com | @romangram_com